بیست و یکمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب هم از راه رسید و باز هم میشود چند ساعتی را لابه لای کتاب ها غرق شد .
امسال هم مثل چندین سال اخیر ، کتاب های چاپ اول و در حقیقت کتاب هایی که اولین نشرشان برای نمایشگاه بوده خیلی کم است ، البته با وجود آقای صفارهرندی و دوستانش ( خودم هم نمی دونم این چند وقته چرا اینقدر به وزیر محترمه ارشاد گیر میدم ) جای تعجب زیادی وجود ندارد .
خیلی از کتاب ها اجازه چاپ توسط ناشران رو پیدا نکردند و خیلی های دیگر هم در نمایشگاه توقیف شدند و در همین روزهای نخست دستور جمع آوری شان از غرفه ها داده شد .
اما امروز نمی خواهم خیلی وارد اینگونه مسائل بشوم و بیشتر میخواهم به استقبال گسترده مردم از نمایشگاه کتاب بپردازم .
همه ساله در اردیبهشت ماه ، وقتی به محیط نمایشگاه ( دو سالی ست که در مصلی برگزار میشود ) وارد میشوم ، اولین چیزی که نظرم را به خودش جلب میکند بیشتر شدن مشتاقان کتاب نسبت به سال پیش ست و دومین چیزی که فکرم مشغولش میشود ، پایین بودن سرانه کتاب خوانی در ایران ست .
من شخصا نه وقتی دارم و نه حوصله ای که بیشتر از دو ، سه ساعت دنبال کتاب هایی که میخواهم باشم و به نظر شخص من ، تنها مزیت کتاب خریدن از نمایشگاه نسبت به خریدن از کتابفروشی ها و در ایام دیگر سال وجود تخفیف های خوبی ست که ناشران مختلف در نمایشگاه میدهند که اگر تخفیف ها هم نباشند چه کاری ست که در شلوغی خیابانهای اطراف نمایشگاه به سراغ آن رفت ، مگر اینکه هدف چیزی غیر از کتاب باشد.
همانطور که گفتم در بدو ورود به محیط نمایشگاه اولین چیزی که به چشم می آید شلوغی بیش از حد است و البته تمام افرادی که ( اکثرا 18 تا 25 سال ) مثلا دنبال کتاب هستند سعی کردند بهترین تیپشان را بزنند و بیشتر از آنکه کتاب بخرند ، کتاب می بینند ، ساندویچی میخورند ، احتمالا با شخصی آشنا میشوند و به خانه بر میگردند .
این ست که در روزهای دیگر سال کسی از کتاب های خاک خورده کتابفروشی ها سراغی نمی گیرد اما در نمایشگاه مشتاقان کتاب میلیونی هستند و این ست علت پایین بودن کتابخوانی در ایران .
با اطمینان میشود گفت تعداد افرادی که در روز حداقل نیم ساعت کتاب ( به جز کتب تخصصی ) مطالعه میکنند ، چیزی حدود ده درصد است ، اما آیا تنها دلیل این قضیه ، تنبلی ما ایرانیان ست و بس ؟
گاهی اوقات کتابخوانی بر هر درد بی درمان دواست و چه خوبست با وجود مشکلات ریز و درشتی که همگی درگیرش هستیم ( از جمله مشکلات اقتصادی ) ساعتی را هر چند خیلی کوتاه به خواندن کتابی ، چه داستان باشد ، چه شعر یا تاریخ و ... ، اختصاص دهیم .
اما اینطور موقع ها که از این جور حرف ها از کسی میشنوم و یا خودم به کسی میزنم سریعا مثال زیر به ذهنم خطور میکند :
آیا شخص 30 ساله ای که بعد از چند سال درس خواندن در دانشگاه و بعد از ازدواج کردن ، صبح تا عصر باید در شرکتی کار کند و بعد از تمام شدن کارش تا آخر شب به انجام شغل دومی مشغول شود تا بتواند آخر ماه اجاره سرسام آور خانه اش را پرداخت کند ، وقتی دارد برای مطالعه و اصلا حوصله ای برای خواندن کتاب ؟
و جالب ست هر جور میخواهم کتابخوانی را لابه لای کارهای اینطور فردی ( که کم نیستند اینطور افراد ) بگذارم جور در نمی آید و باز هم به سوال همیشگی ام میرسم که
اینجا چه خبر ست ؟
..............................
پا نوشت : جدیدترین اثر جعفر مدرس صادقی رمانی ست با نام " بیژن و منیژه " که چاپ اولش در نمایشگاه امسال وجود دارد ، البته من هنوز نخواندمش اما با توجه به کارهای قبلی مدرس صادقی توصیه می کنم از دستش ندهید .
پانوشت 2 : کتاب " این سوی رودخانه ادر " نوشته " یودیت هرمان " ، نویسنده آلمانی و به ترجمه محمود حسینی زاد را هم از دست ندهید .
پانوشت 3 : شلوغ ترین غرفه در بخش ناشران عمومی ، غرفه ی انتشارات " تنظیم و نشر آثار امام خمینی " بود که اتفاقا جای بسیار زیادی هم به این انتشارات اختصاص داده بودند !؟