برای او بود که هنوز بودم برای او بود که ماندم و تحمل کردم و می کنم برای او بود که ... تمام وجود من و دلیل بودنم برای او بود برای رسیدن به او شاید هم برای رسیدن به ان اما افسوس که انگار از امدن پشیمان ست و نمی اید نخواهد امد من صبورم یعنی عادت کردم به صبر کردن شاید هم عادتمان دادن به صبور بودن و صبر کردن به همیشه منتظر بودن به همیشه داشتن غم دور بودن از چیزی.
ناراضی ام از همه چیز از نادانی ها از بیخود بودن ها از بی ارزش بودن ها از ادمهایی با صفاتی بی شباهت به ادم از نبودن او ناراضی ام اما چه می شود کرد چه می شود کرد که عادت داریم به صبور بودن و منتظر بودم و شاید هم امیدوار بودن.
در این روزهایی که می ایند و می روند چیزی نمی بینم از تلاش برای رسیدن همه در عالمی سیر می کنند به نام هپروت اه که چقدر بزرگ است این عالم که هر قدر بخواهیم جا هست برای انواع ادم .
مثل همیشه قانع می مانم به امیدوار بودن به روزی که شاید ... .
+ یازدهم مهر 1386   سیاوش . ص
|
مثل همیشه که می خوام بنویسم می شینم جلوی میز چوبیی که بغل پنجرست و مهمترین دلیلی هم که همیشه برای نوشتن این میز رو انتخاب می کنم همینه که جلوی پنجرست.از عزیزترین چیزایی که دارم با وجود اینکه قدیمیه ولی همیشه دوسش داشتم چون به نظرم یه سری چیزا هر چی قدیمی تر بشن با ارزش تر میشن.
خیلی بی تابی میکردم که پاییز بیاد تا شاید بشه یه ذره مشکلات رو فراموش کرد(البته مسلما مشکلاتی اینچنین که به لطف حکومت ولایت فقیه برامون به وجود اومده رو نمی شه فراموش کرد) ولی مثل اینکه بیخود فکر کرده بودم چون چند روزی از مهر گذشته اما... .
اره چند روزیه پاییز اومده ولی هیچ نشونه ای نیست که بشه باهاش ثابت کرد تابستون تموم شده به قول مادر بزرگم پاییز زمستون هم پاییز زمستون قدیم.مادربزرگم میگه قدیما سرما از همون پاییز شروع می شد میگه هر فصلی به موقع می اومد و به موقع هم می رفت هیچ فصلی بیش از اندازه نمی موند ولی الان چی تا وسطای مهر که هوا کاملا گرمه بعد اونم باید دعا دعا کنیم چند دفعه ای بارون بباره تا دچار کمبود اب نشیم زمستون هم شاید بشه به زور دو سه باری برف دید و بعد اون دیگه برفی نمی بینی مگه بیرون شهر توی کوها.
نمی دونم چرا احساس می کنم قدیما همه چی سر جاش بوده همه چی قشنگ بوده به همین خاطرم هست که وقتایی که خیلی خسته ام فقط اهنگای قدیمیه که ارومم می کنه اهنگایی مثل "شد خزان".
اینطور موقع هاست که ارزو می کنم چند روزی (فقط چند رزوی) برم به قدیما به روزایی که زندگی قشنگتر از زندگی دوران ما بوده البته نه اینکه بگم اون روزا همه چی خوب بوده نه فقط فکر میکنم زندگی اون موقع ها ارومتر و قشنگتر از حالا بوده.به خاطر همین پنجره رو باز می کنم تا یه نسیمکی به صورتم بخوره بعد چشامو می بندم و با خودم فکر می کنم که دارم به جای صدای ماشینا صدای پای اسبهایی که به کالسکه ها وصلند رو می شنوم و به جای داد و بیداد مردم عصبی صدای حرف زدن ملایم مردمی اروم رو میشنوم و همینطور به خودم میقبولونم که بوی دود و دم به مشامم نمی رسه و خیلی چیزای دیگه که فقط با بستن چشم و گرفتن دماغ و گوش میشه بهش رسید.
از دیروز رفتم دانشگاه و درست موقع رسیدن به در ورودی و با دیدن پارچه ای که به ورودی های جدید تبریک می گفت یهو دلم گرفت یاد روزی افتادم که منم به همراه خیلی رفقا برای اولین بار می اومدیم دانشگاه و اون رفقا هنوز اخراج نشده بودند(به دلیل؟)ولی خیلی زود به خودم اومدم و گفتم با گرفتن دل چیزی درست نمی شه و الان موقعیه که باید محکم بود و وقتیه که باید بعضی احساسات رو کنار گذاشت تا بشه مبارزه کرد.
بهر حال از همین جا به علی بابک حسین و ... اومدن پاییز رو تبریک می گم میدونم همشون حال و هوای منو دارن.
به امید روزهای بهتر برای هممون.
****************************************************
رئیس جمهور مهر ورز و محبوب در نیویورک!
همونطور که خبر دارین احمدی نژاد چند روزیه رفته نیویورک و دیروز هم بالاخره در دانشگاه کلمبیا سخنرانی فرمودند اونطور که شنیدم اول رئیس دانشگاه کلمبیا حرف زده و تو صحبتاش بخشی(فقط بخشی) از موارد نقض حقوق بشر در ایران رو گفته اونم درست جلوی روی احمدی نژاد و بعد از اون رئیس جمهور محبوب کشورمون حرف زده و جالبه بدونین که تو حرفاش هیچ کدوم از صحبتای رئیس دانشگاه رو نتونسته تکذیب کنه و فقط مثل همیشه یه سری حرفای با مزه زده و رفته.
احمدی نژاد گفته تو ایران هیچ زندانی سیاسی وجود نداره و ازادی بیان به معنای واقعی وجود داره و تو دانشگاه های ایران میشه همه جور انتقادی از مقامات کرد و یه اینطور حرفای خندهدار و بامزه که بیشتر به جک شبیه اند تا حرف جدی.
همیشه وقتی رئیس جمهور محبوبمون یه اینطور حرفایی میزنه داغ دلم تازه میشه و با خودم میگم ما چقدر بدبخت شدیم که یه اینطور کسی رئیس جمهور ما شده رئیس جمهور ایران!
+ سوم مهر 1386   سیاوش . ص
|