تبليغاتX
اتوبوس آبی

اتوبوس آبی

پرنده مردنی ست

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم.

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

                              فروغ فرخزاد                  

 

+  بیست و ششم بهمن 1386    سیاوش . ص 

هر چی بود پیش تر از اینها گفته بود

برای تو بود که ماندم ، برای آنها بود که زجر کشیدم و برای خودم بود که غمگین بودم اما امروز نه تو را دارم ، نه آنها اعتنایی به من دارند و نه خودم ، خودم را دوست دارم.

"- تو هم با من نبودی ، مثل من با من و حتی مثل تن با من ... ."

این روزها هوا ابری ست و نمی بارد ، آه که چقدر بدم می آید از ابرهایی با صفاتی شبیه به سنگها ، سنگهایی که به هیچ دردی نمی خورند.

این روزها آفتاب می درخشد ، میدرخشد و کثیفی ها ، زشتیها و بدیها را بهتر نشان می دهد، کاش هوا ابری بود اما می بارید.

دلم تنگ شده برای آنجایی که اسمش یادآور زیبایی ها بود ، آنجایی که پرنده ها آواره نبودند از لانه شان ، آنجایی که هیچکس تشنه یک جرعه محبت نبود ، آنجایی که غم فردا کسی را نمی آزرد و آنجایی که عشق جرم ، بن بست و زشت نبود.

دوست دارم باد باشم و به راحتی لابه لای درختان پرسه بزنم ، به راحتی به روی آبها پرواز کنم ، به راحتی برسم به بلند ترین قله ها و به همان راحتی از آن بالا سقوط کنم.

"- وخدایی که در این نزدیکیست ، لای این شب بوها ، پای این کاج بلند ، روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه."

خسته ام از تنهایی ، میخوابم که در خواب با رویاهایم پرواز کنم به همه جاهایی که آرزوشان را داشتم و دارم ، اما نمی دانم خواهم داشت یا نه ، میخوابم تا پرواز کنم به سرزمین رویاهایم شاید هم به جزیره رویاهایم ، شاید هم ... .

........................................................................

22 بهمن امسال هم تموم شد و باز هم مردم همیشه در صحنه حضوری گسترده داشتند ( ؟! ) و باز هم خوشبخت بودیم که تونستیم سخنانی کوبنده و زیبا از احمدی نژاد بشنویم.

راستی هفته پیش دیدم اواخر بازی تیم فوتبال ایران و سوریه تماشاگرها شعار می دادند " علی دایی " و کلی تشویقش می کردند اما این وسط باز هم سوال همیشگی به ذهنم رسید که واقعا چرا چرا مردم ما یک روز فحش میدند به شخصیتی اما طولی نمی کشه که می فهمند چه اشتباهی کردند و باز هم حمایت میکنند از اون شخص و اینبار مسئله اینجاست که اون شخص حتی گاهی براشون مقدس هم میشه .

ببخشید این روزها هم دچار همون مرضی شدم که احتمالا همگی خبر دارید ، مرضی به نام بی حوصلگی و ... .

 

+  بیست و چهارم بهمن 1386    سیاوش . ص  | 

با چند روز تاخیر عوض شدن رئیس دانشگاه تهران را به همه دوستان دانشجو در این دانشگاه تبریک میگم و امیدوارم رئیس جدید ...  .

و امیدوارم روزی عوض شود همه بدی ها و همه جا فقط خوبی حاکم باشد.

+  نوزدهم بهمن 1386    سیاوش . ص 

تنها دو بار زندگی میکنیم

چند سالی هست که این موقع سال مشتری تنها جشنواره فیلم داخلی میشم و با اینکه هنوز هم به نظرم اسمش "جشنواره فیلم زجر " هست اما وسط این زجر لحظات خیلی خوشایندی رو هم میتونیم تجربه کنم.

امسال نمی خواستم فیلمی رو ببینم جز دو سه تا فیلم اول(همیشه فیلم های اول رو بیشتر میپسندم) که دنبال وقتی بودم تا برم ببینمشون.

دیشب ساعت 8 شب سالن شماره 3 سینما فلسطین فیلمی پخش کرد به نام " تنها دوبار زندگی میکنیم " از بهنام بهزادی که فیلم اول این کارگردان بود و به غیر از نگار جواهریان بازیگر حرفه ای دیگه ای نداشت یا بهتره بگم من نمی شناختم .

تمام برنامه ریزی ها رو کردم تا برم این فیلم رو ببینم . نمی دونم چرا اینقدر حساس بودم که قبل از هر فیلمی این رو ببینم .ساعت 6.5 جلوی سینما فلسطین بودم و بعد از چند دقیقه ای هم دوستم آمد.پرس و جو کردیم که چه موقع بلیط فروشی شروع میشه ولی فهمیدیم بلیط این سالن(سالن 3) از قبل پیش فروش شده و بلیط فروشی ندارند.

پکر شدم چون فکر نمیکردم بلیط گیرم نیاد.بعد از مشورت با رفیقم تصمیم گرفتیم  فیلمی از علیرضا امینی ببینیم به نام "استشهادی برای خدا " اما خیلی راضی نبودم چون برای دیدن فیلم دیگه ای اومده بودم.

20 دقیقه ای برای شروع بلیط فروشی "استشهادی ..." ایستادیم که به سرم زد بازم به گیشه سالن 3 سر بزنم تا شاید بلیطی گیرمون اومد.از مسئول گیشه پرسیدم بلیط "تنها..." تموم شده دیگه   و    گیشه دار در جوابم گفت چند تا میخوای   بازم اسم فیلم رو تکرار کردم اما درست بود خیلی ها نیومده بودند و سالن خالی شده بود و بلیط می فروختند منم 2 تا گرفتم .

حدود ساعت 10 شب فیلم تموم شد و من مست این فیلم شده بودم    واقعا مست شده بودم.

سیامک مرد 40 ساله ای که راننده یک مینی بوس آبیه و صبح تا شب کار میکنه تا فکر نکنه به چیزایی که اذیتش میکنند.

سیامک 18 ساال پیش دانشجوی پزشکی بوده و ... .

همیشه بعد از فیلم دیدن با رفیقا از بازی ها از کارگردانی از فیلمبرداری و باقی مسائل فیلم حرف میزنیم(البته به اندازه یه تماشاگر معمولی نه حرفه ای) اما اینبار فقط به شخصیت های فیلم فکر میکردم به سیامک به شهرزاد به خانم دکتر به ناصر .

سیامک این فیلم یک مینی بوس آبی داشت و در جواب دختری که کولش رو توی مینی بوس جاگذاشته بود(شهرزاد) میگه من یه مرده ام یه مرده ای که میخواد کارایی که حسرت انجام دادنش رو داشته انجام بده و در رو تولدش بمیره .

دیشب کلی حرف داشتم برای زدن در مورد این فیلم اما الان واقعا نمی تونم بنویسم .

فقط در آخر از آقای بهزادی به خاطر این فیلم خیلی خیلی تشکر میکنم و باید بگم تماشاگرها باید شانس داشته باشند که فیلم شما رو ببینند و خواهش میکنم این اولین و آخرین کارتون نباشه.

از بایرام فضلی فیلمبردار این فیلم(که سال قبل با فیلم" باز هم سیب داری؟ " شناختمش ) از نگار جواهریان که همیشه بازیش رو دوست داشتم و اینبار هم که عالی بود

از علیرضا آقاخانی بازیگر نقش سیامک ( اگه اشتباه نکنم ) و از آقای علیزاده که موسیقی فیلم رو ساخته بودند و چقدر زیبا بود مثل تمامی کارهای استاد علیزاده .از همگی تشکر میکنم به خاطر چند ساعت رویایی برای من و بدونید این فیلم هیچوقت از ذهنم بیرون نخواهد رفت.

+  هجدهم بهمن 1386    سیاوش . ص  | 

اینجا ایران است کشوری همیشه خوشبخت!!!

دهه فجر . کلمه عجیبیه و شاید هم چیزی بیش از یک کلمه عجیب .

مردم ناراضیند از فقر فساد تبعیض از ظلم از نبود آزادی از از ... .

مردم توی خیابانها شعار می دهند : مرگ بر شاه مرگ بر شاه         درود بر خمینی درود بر خمینی .

شعار ها شدیدتر می شوند و هر لحظه که می گذره پیروزی جنبش مردم نزدیکتر میشه.

روزنامه اطلاعات تیتر زده : " امام آمد " و البته قبلا هم تیتر زده بود " شاه رفت " شاید هم اول " امام آمد " و بعد "شاه رفت ".

12 بهمن 57 مردم سرازیر میشند سمت بهشت زهرا همونجایی که خیلی ها برای رسیدن به عقاید و اهدافشون جونشون رو از دست دادند همونجایی که توسط شاه به گلستان تبدیل شده بود .

رهبر جنبش مردمی قراره سخنرانی کنه و مردم بی تابند برای سخنرانی رهبرشون .

رهبر میگه من دلم میسوزه برای مادر های اولاد از دست داده برای جوانهای زن از دست داده من نمیتونم اینهمه خسارت رو جبران کنم .

مردم گریه می کنند البته گریه ای نه از روی غم بلکه گریه ای از روی شادی .

مبارزات شدیدتر میشه و بالاخره 22 بهمن 57 مردم پیروز میشند مردم به خاطر اینکه قراره دیگه کسی فقیر نباشه به خاطر اینکه قراره همه با هر عقیده ای آزاد باشند به خاطر اینکه قراره سرمایه های مملکت فقط و فقط به خود مردم برسه و به خاطر اینکه قراره مملکت گلستان بشه شادند و جشن گرفتند.

حالا به داستان زیر توجه کنید:

توی یه کشوری یه انقلابی شد .

شب اول انقلاب خیلی از عوامل رژیم قبلی رو چه خوب بودند و خدمت کرده بودند و چه اونهایی که خائن بودند به ایران       اعدام کردند (میگن توی پشت بومه یک مدرسه) .

چند سال گذشته بود و مردم شاد بودند چون پیروز شده بودند تا اینکه یه آدم خیلی بد تصمیم گرفت به کشور قشنگ این مردم حمله کنه .

مردم یه رهبر داشتند که خیلی دوسش داشتند و هر چی میگفت قبول میکردند پس به دستور رهبرشون با این آدم خیلی بد جنگیدند .

اینقدر جنگیدند تا تونستند این آدم خیلی بد رو از کشورشون دور کنند اما این جنگ خیلی از مادر ها خیلی از پدر ها خیلی از بچه ها خیلی ها رو از هم جدا کرد اما مردم بازم شاد بودند البته شادیشون خیلی کمتر شده بود از قبل.

درست 10 سال از انقلاب گذشته بود که یه دختر بچه کوچولو 7 ساله دید مامانش که بیرون از خونه بود وقتی برگشته داره گریه می کنه .

آخرای تابستون بود و دختر کوچولو باید کم کم آماده مدرسه رفتن میشد اما نمی دونست مامانش چرا گریه میکنه .

دختر کوچولو بزرگ شد و بزرگ شد تا یک روز خبر قبول شدنش توی دانشگاه رو به مادرش رسوند و  اون روز مادرش گفت اگه پدرت هم بود کلی خوشحال میشد و دختر که از پدرش فقط یه تصویر خیلی دور اونم قبل از 7 سالگی توی ذهنش بود ناراحت شد و از مادرش پرسید پدر چی شد که رفت ؟

مادر گفت : دخترم دیگه بزرگ شدی و باید بهت بگم که چی شد پدرت رفت .پدرت برای عقایدش مبارزه کرد اما چون عقایدش رو کسانی که الان حاکم هستند قبول نداشتند کشتنش . هم پدر تو رو و هم پدر و مادر خیلی بچه های دیگه رو.

حدود 20 تا 21 سال از انقلاب مردم میگذشت. دختر که دیگه کلی بزرگ شده بود شنید خیلی از آدمایی که افکاراتشون با حاکم ها فرق میکرد کشته شدند به بعضی هاشون میگفتند نویسنده به بعضیهاشون روشنفکر و به بعضیشون ... اینها کشته شدند اما قاتلینشون محاکمه نشدند .

دختر میدید که خیلی وقته که مردم از کسانی که خودشون به حاکمیت رسوندنشون راضی نیستند .دختر میدید مردم بازم فقیرند بازم بعضی ها از روی فقر مجبورند  دزدی کنند     ادم بکشند     تن فروشی کنند و بازم مردم آزاد نیستند و هر کی نظرش با حاکم ها فرق میکنه یا زندانی میشه یا کشته دختر میدید مردم هم دیگه مردم صاف و ساده قبل نیستند و همشون یک مشت قرص اعصاب توی کیف هاشونه و خیلی از جوونها معتاد شدند  و   و    بازم همه چی بد شده حتی بدتر از قبل خیلی بدتر از قبل.

یه روز توی هجدهمین روز از اخرین ماه بهار دختر دید بازم مردم مثل 21 سال پیش ریختند توی خیابونها و شعار میدن بازم مردم ناراضیند ایندفعه اما مردم بدتر از قبل سرکوب میشند و مردم که دیگه خسته اند نمیان توی خیابونها .

دختر الان بعد از 29 سال از اون انقلاب داره مبارزه میکنه برای همون چیزهایی که 29 سال پیش همسن و سالهای اون از جمله پدرش برای اون مبارزه کردند و چیزهایی که امیدواره 29 سال بعد دخترش براش مبارزه نکنه.

+  دوازدهم بهمن 1386    سیاوش . ص  | 

جشنواره ی فیلم زجر

این روزها علاوه بر رد صلاحیتها برای انتخابات مجلس جای دیگه ای هم رد صلاحیتهایی انجام شده که اینجا جایی نیست جز جشنواره فجر.

جشنواره ای که فقط اسم جشنواره رو یدک میکشه جشنواره ای که مثلا بزرگترین رویداد یا حداقل از بزرگترین اتفاقات فرهنگی این مملکته اما شاید بشه این به اصطلاح جشنواره رو فقط وسیله ای دونست برای نشان دادن علاقه مندی یک مشت ادم بی فرهنگ( بهترین نامی که میشه روی این ادمها گذاشت ) به ادب و فرهنگ که در راس این ادمنمایان میشه از جناب صفار هرندی وزیر محترمه ارشاد و فرهنگ اسلامی نام برد.

این روزها که همه جا صحبت از رد صلاحیت های مربوط به مجلسه خیلی کم صحبت از رد صلاحیتهای جشنواره شده که برخلاف هر سال که حداقل می گذاشتند دو سه فیلم با ارزش بین فیلمها باشه امسال این چند فیلم رو هم حذف کردند( البته به استثنای فیلم اقای فرمان آرا یا فیلم مانی حقیقی ).

چند روز پیش بود که صفارهرندی گفت : هیئت انتخاب کار خود را انجام داده و من متاسفانه یا خوشبختانه حتی یک فیلم را هم ندیده ام. همچنین صفارهرندی عملکرد هیئت انتخاب رو "متعهدانه" و "خوب " توصیف کرده.

البته مسلما در رابطه با این رد صلاحیت ها یا حذف ها هم مثل تمامی اتفاقات این مملکت نمی شه حرفی زد اما قصد من از اینکه امروز این مطالب رو مینویسم یکجور قدر شناسی از این عزیزانی ست که با هزار زحمت فیلمی ساختند اما حالا ... .

" دایره زنگی " از پریسا بخت آور که فقط به بخش فیلم های اول راه داده شد و "آنجا " از عبدالرضا کاهانی " آتشکار " که فکر میکم کار محسن امیر یوسفی هست و همچنین فیلمهایی نظیر" صد سال به این سال ها " از سامان مقدم و "تنها دو بار زندگی میکنیم " "دیوار" و "نشانی" و همچنین فیلم " سه زن " از منیژه حکمت که در جشنواره برلین حضور داره   از فیلمهای دیگه ای هستند که در جشنواره امسال حضور ندارند.

هر روز شکوه نامه یا بهتره بگم غم نامه ای ازاین عزیزان میخونم و با خوندن این غم نامه ها فقط میتونم باز هم به حال و روزمون با این حکومت افسوس بخورم.

عبدالرضا کاهانی سامان سالور و منیژه حکمت هر کدام جداگانه مطالبی نوشتند که فقط میشه با خوندنشون افسوس خورد . کارگردان های جوانی که با وجود متخصص بودن در کارشون نه تنها از امکانات حداقلی حق استفاده ندارند و با وجود اینکه اکثر این کارگردانهای جوان ( که بایرام فضلی شهرام مکری و محمد رسول اف هم باید به قبلی ها اضافه کرد ) با هزینه شخصی و با هزار بدبختی قیلم می سازند اما در نهایت یا به جشنواره راه داده نمی شوند یا پروانه نمایش نمی گیرند و یا در صورت دریافت پروانه نمایش وقتی برای نمایش بهشان داده نمی شود و باید پشت سر کسانی نظیر " فریدون جیرانی "( با فیلمهایی به اسم تجاری و پرفروش) یا "رسول صدرعاملی"( که در دوران انقلاب همراه ایت الله بوده و فیلمی از ان دوران درست کرده و امسال هم علاوه بر حضور در بخش مسابقه فیلمی هم در لیست رزرو دارد ) و ارش معیریان( که نمیدونم چه جوری میشه اسم فیلم هاش رو فیلم گذاشت) قرار بگیرند .

مثل همیشه فقط و فقط میشه حسرت خورد که چه شد که اینطور شد.

..............................................................................................

این چند شب گذشته کوی دانشگاه باز هم مورد حمله و هجوم نیروهای گارد ویژه قرار گرفت اما دیشب مثل اینکه آروم بوده  و   و   همچنان رفیقانمان در بندند تا آزادیشان خاموش نباشیم و نگذاریم خاموشمان کنند.

من از امروز به استقبال 10 بهمن میرم پس به امید روزهای بهتر.

+  نهم بهمن 1386    سیاوش . ص  | 

مجلسی به نام شورای اسلامی

برگشتم بعد از حدودا دو سه هفته و نمی دونید این مدت چقدر برام دیر گذشت اما مهم اینه که حالا هستم.

انتخابات مجلس نزدیکه و همونطوری که قبلا هم گفته بودم هر روز که میگذره این نزدیکی رو بیشتر میشه حس کرد.هر کدوم از حزب ها داره یه جورایی برای خودش تبلیغ میکنه و برای تبلیغات هم همه کار میکنند از تخریب رقیباشون گرفته تا چسبوندن پوستر به در و دیوار خونه مردم اما ایا واقعا این حزب ها با هم فرقی میکنند ایا این ها از اصلاح طلب ها گرفته تا اصولگراها و محافظه کارها اعتماد ملی و ... کار خاصی برای ما کردند .میدونم خیلی ها ممکنه بگن باید بین بد و بدتر به بده رای داد تا وضعمون شاید از این بدتر نشه اما مگه غیر از اینه که 8 سال بله 8 سال خاتمی ای سر کار بود که همگی با هزار امید و آروز بهش رای دادیم .بیست میلیون رای فکر می کنم می تونست حداقل تا اندازه ای به خاتمی قدرت بده که یه کارایی بکنه اما 8 سال گذشت بدون هیچ تغییر محسوسی در زندگی ما .( بگذریم که با اومدن احمدی نژاد هر روز باید دعا کنیم که یک موقع آقای مهرورز گند تازه ای نزنه با حرفاش ) .یکبار به یکی از دوستان یه اینطور حرفی در مورد خاتمی گفتم اونم تا تونست جیغ و داد کرد که خاتمی کلی ازادی بهمون داد و اینکه اگر قرار باشه کسی وضع مملکت رو درست کنه امثال خاتمیه و از این حرفا.

کاملا موافقم خاتمی زمان ریاستش کارایی هر چند کم انجام داد اما مهم اینه که بعد از اون بیست و بیست و دو میلیون رای توی دوره اول و دوم ریاست خاتمی و اونهمه امید مردم و به خصوص جوونهایی که فکر میکردند خاتمی فرشته نجاتشونه با اومدن احمدی نژاد برگشتیم به سی سال پیش به زمانی که قرار بود نفت بیاد سر سفره هامون اما نمی دونم چرا نیومد به روزایی که قرار بود کار سیاست برسه دست اینکاره هاش و روحانیون برن توی مسجدها اما نمی دونم چرا نرفتند  به روزایی که قرار بود همه با هر عقیده ای ازاد باشند اما نمی دونم چرا نیستند و هروز خبر دستگیری یکیشون رو میشنویم و به روزایی که ... .

خلاصه اینکه اگه مردم ما از مبارزه مستقیم میترسند( که میشه یه جواریی هم بهشون حق داد) پس میتونند به طور غیر مستقیم و با رای ندادنشون مبارزه کنند.

آیا میشه رفت به کسی رای داد که فردا و فردا ها ته مونده لیوان آب امثال احمدی نژاد رو برای متبرک شدن بخوره ؟

آیا میشه به کسانی رای داد که با وجود اینهمه بدبختی و نبود گاز توی خیلی جاهای کشور به خاطر فلسطینیها و اینکه چند روز برق و اب ندارند تظاهرات میکنند؟

واقعا مردم ما تا حالا فکر کردند با اینهمه رای دادن توی این سی سال چه چیزی نصیبشون شده که حالا باز میخوان برن رای بدند؟

باز هم مثل همیشه امیدوارم مردم ما به خودشون بیان تا شاید شاید که ... .

........................................................................................................

هفته قبل بود که خبر فوت یا خودکشی و یا قتله یه دانشجو در سنندج رو شنیدم و اینکه بعد ازکشته شدن این دانشجو که ابراهیم لطف اللهی نام داره شبانه دفنش کردند و اجازه نبش قبر هم به خانوادش نمیدن و امروز شنیدم بخشی از مردم همیشه در صحنه برای زیر پا گذاشتن حقوق بشر توسط اسرائیل در غزه در میدان فلسطین تظاهرات کردند    جالبه نه ؟

 

توضیح : توی اخرین نوشته ام که هفته دوم دی بود از همه چیز نوشته بودم و به قول یکی از دوستان مثل یکی از این sms های بامزه شده بود که توش کلی تبریک و تسلیت گفته بود. خودم هم خیلی خوشم نمیاد از اینجور نوشتم اما دلیل اینکه به اونصورت می نوشتم این بود که نمی خواستم نوشتن از هیچ چیزی رو از دست بدم و از طرفی وقت انچنانی هم نداشتم که هر روز بنویسم ولی الان که ترم تموم شده میشه حداقل چند روزی یکبار نوشت و سه شنبه ها دیگه روز نوشتنم نیست و هر روزی ممکنه بنویسم پس مثل قبل تنها نذارید      هم منو هم اتوبوس آبی رو .

راستی دهم بهمن هم یادتون نره روزی که شاید کمکی هر چند خیلی خیلی کم کنه به آزادی دوستانمون.

+  پنجم بهمن 1386    سیاوش . ص  |