تبليغاتX
/ اتوبوس آبی /
دوشنبه 27 اسفند1386

امروز دوشنبه ست ، 27 اسفند.

چند روز پیش خداحافظی کردم با همگی و فکر نمی کردم هنوز سال تموم نشده مجبور بشم به اتوبوس آبی برگردم اما مثل اینکه اشتباه فکر می کردم .

خبر خیلی ساده و کوتاه بود : 9 نشریه از جمله " هفت " و " دنیای تصویر " لغو مجوز شدند ، به همین راحتی و سادگی.

چند دقیقه ای مات و مبهوت بودم که چرا چرا " هفت " چرا " دنیای تصویر " و چرا ... اینا که حتی نزدیک خطوط قرمز شما هم نمی شدند و فقط می نوشتد برای جوون هایی که عاشقانه مطالبشون رو می خوندند . چرا چرا چرا ؟؟؟

از چه می ترسید ؟

و نوشته ای از سپیده شاملو :

از همان اولين شماره متفاوت بود. با گرافيکي متفاوت، نگاهي متفاوت و توجهي متفاوت به انواع هنري. تلاشي براي پرداختن به هفت هنر.سياسي نبودنش از همان اول معلوم بود. از ميان صفحات آن مي شد صداي داستايوفسکي را شنيد که مي گويد، پوشکين و شکسپير خيلي مهم تر از روسيه هستند. وفادار به زيبايي. به هنر. و ادامه پيدا کرد. تا 45. و ناگهان شليک. و مرگ. «هفت» کشته شد. بعد از مرگ «زنان» که بسيار تلخ و جگرخراش بود، اين مرگ بسيار مظلومانه و بسيار مظلومانه بود.مثل اينکه عابري از کنار يک دعواي خياباني رد شود و گلوله يي به او اصابت کند. اما اصابت اين گلوله به هفت سهوي نبود. شايد کساني هستند که زيبايي را دوست ندارند. شايد کساني هستند که قصه را دوست ندارند که سينما را دوست ندارند که تئاتر را دوست ندارند و دغدغه مجله «هفت» همه اينها بود. پس اين بود بايد نبود مي شد. و شد. چرا تعجب مي کنيم؟ دلم يک شکلات گرم مي خواهد تا اين تلخي سرد را فرو بدهم.

...............................

زودتر تموم بشو سال 86     خیلی زود تموم شو .


 نوشته شده در ساعت 14:48  توسط سیاوش صمیمی 

جمعه 24 اسفند1386
 

نفسش بالا نمی آید ، می گویند دارد می میرد اما خودش فکر می کند دارد به سفری می رود ، به جایی در ذهن آدمها ، یکی می گوید بد بوده و دیگری می گوید خوب اما  خودش می داند چیزی نبوده جز آنچه باید می بوده ، می گویند زود به آخر خط رسید اما خودش می داند که به موقع دارد می رود یعنی می داند که ماموریتش تمام شده و باید باز گردد به انجایی که بود ، به ذهن آدمیان ، به تخیلات و به تقویم های تاریخ مصرف گذشته ...

سال 86 هم دارد می رود اما ما هستیم همچنان . چند روز بعد سالی نو می آید با نام 87 ، احتمالا خودش هم خبر دارد خیلی ها منتظرش نیستند و خیلی ها از آمدنش خوشحال نمی شوند که هیچ ، غم می گیرتشان و بس   و می داند خیلی ها " همچنان که او را می بوسند در ذهن خود طناب دار او و شاید خودشان را می بافند " اما مجبور ست بیاید چون مامور است و معذور .

....................................................

 

برای او بود که هنوز بودم برای او بود که ماندم و تحمل کردم و می کنم برای او بود که ...  . تمام وجود من و دلیل بودنم برای او بود برای رسیدن به او شاید هم برای رسیدن به ان اما افسوس که انگار از امدن پشیمان ست و نمی اید نخواهد امد من صبورم یعنی عادت کردم به صبر کردن شاید هم عادتمان دادن به صبور بودن و صبر کردن به همیشه منتظر بودن به همیشه داشتن غم دور بودن از چیزی.

ناراضی ام از همه چیز از نادانی ها از بیخود بودن ها از بی ارزش بودن ها از ادمهایی با صفاتی بی شباهت به ادم از نبودن او ناراضی ام اما چه می شود کرد    چه می شود کرد که عادت داریم به صبور بودن و منتظر بودن و شاید هم امیدوار بودن.

در این روزهایی که می ایند و می روند چیزی نمی بینم از تلاش برای رسیدن   همه در عالمی سیر می کنند به نام هپروت  و اه که چقدر بزرگ است این عالم که هر قدر بخواهیم جا هست برای انواع ادم .

مثل همیشه قانع می مانم به امیدوار بودن به روزی که شاید ... .

...........................................................

توضیح : برای آخرین پست سال کلی حرف داشتم ، یه چیزی مثل یک گزارش کامل اما پشیمون شدم از نوشتن این گزارش سراسر غم و اندوه و به همین چند جمله ای که خوندید قناعت کردم ، البته باید بگم قسمت دوم نوشته مربوطه به یکی از پست ها ی قبلیم و به نظر خودم بهترینش  در ۸۶ .

امیدوارم سال نو برای همگی پر باشه از شادی ، از آزادی ، از عدالت و ...  و امیدورام سال بعد به اندازه ای بزرگ باشه که همه این چیز ها رو برامون بیاره.

 

به امید آبی شدن ... .

 


 نوشته شده در ساعت 21:1  توسط سیاوش صمیمی  | 

جمعه 17 اسفند1386

هر روزی نامی دارد و سالهاست هشتم ماه مارس را روز زن نامیده اند .

در هشتم مارس 1857، زنان کارگر پارچه بافي درآمريکا به مبارزه برخاستند. شرايط کار و زيست کارگران زن بسيار وحشتناک بود ، ساعات کار طولاني و کشنده، استثمار شديد، دستمزد اندک و محروميت از هر گونه امکانات رفاهي. بعلاوه آنها بار نگهداري و بزرگ کردن فرزندان و کار بردگي خانگي در خدمت شوهران و مردان خانواده را هم بدوش مي کشيدند.

پس به خيابانها ريختند و خواهان افزايش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرايط کار شدند. اين مبارزه، نقطه عطفي در تاريخ مبارزه زنان و کارگران در گوشه اي از دنيا محسوب شد. اين روز در سال 1975از سوي سازمان ملل به عنوان روز جهاني زن معرفي شد .

.......................................

همه ما از این زندگی حق داریم ، حقی خیلی بیشتر از چیزی که الان داریم اما آیا جز زنان، کسانی هستند که به این اندازه از ساده ترین حقوقشون منع شده باشند ، کسانی هستند که حتی ... .

توی این سی سال بیشتر از هر کسی زن های ایرانی رنج کشیدند ، اما آیا فقط حکومت مقصر بوده در مورد همه حقوق از دست رفته زنها ؟

 مسلما حکومت در این قصیه بیشترین مشکلات رو درست کرده اما خوبه لحظه ای فکر کنیم و ببینیم فقط و فقط حکومت مقصر بوده ، و ما هایی که اسممون مرد ه اشتباهی نداشتیم .

آیا دیگه زمان این نرسیده که ما هایی که اسممون مرد  ه کمی فکر کنیم در مورد خیلی از افکاراتمون و البته درست فکر کنیم .

 

به امید 8 مارسی که زنان ایرانی به آنچه که حقشان هست از زندگی برسند ، به برابری واقعی با مردان ، به آزادی ، به عدالت و به زندگی ... .

 

 


 نوشته شده در ساعت 12:19  توسط سیاوش صمیمی 

چهارشنبه 15 اسفند1386

روزها ، هفته ها ، ماه ها و سال ها به سرعت برق می گذرند و نمی دانم باید شاد باشیم که هر چه می گذرد پیرتر می شویم و نزدیک تر به مرگ یا غمگین که این زندگی که می توانست خیلی از این قشنگ تر باشد به این زشتی میگذرد ، اما این وسط فقط می توانم خوشحال باشم که مثل خیلی ها سرم رو کبک مانند زیر برف نکردم و حاضر نیستم به خاطر خیلی چیزها( چه مادی و چه معنوی) ساکت باشم.

به خدایی که می پرستمش دشمنی با هیچ آدم خاصی ندارم و واقعا در روزگاری که لطمه زدن به این و آن از معمول ترین کارهاست ، فکر میکنم آزارم به مورچه ای هم نرسیده باشد ، اما هیچوقت زور را تحمل نکردم ، نتوانستم تحمل کنم بعضی ها که اسمشان آدمه ( فقط اسمشان ) همه چیز زندگی ما رو تحت تاثیر قرار بدهند البته تاثیر بد . واقعا چرا باید در کشوری با این همه ثروت طبیعی مردم وقتی به عید نزدیک میشند غم و غصه هاشون چند برابر بشه که چه جوری برای بچه شون لباس نو بخرند ، چه جوری میوه و آجیل بخرند و چه جوری ... .

نمی توانم ساکت باشم وقتی با تمام وجود مشکلات مردم ( از جمله خودم و اطرافیانم ) رو در قسمت های مختلف زندگی حس می کنم و می بینم ، نمی توانم ساکت باشم وقتی احمدی نزاد مهمترین مشکلات قشری از مردم رو به سخره می گیره ( همون قضیه گوجه فرنگی ) و نمی توانم ساکت باشم وقتی دروغ های مسئولان رده بالای مملکت رو می بینم و میشنوم ، دروغ هایی که گاهی اینقدر بزرگ هستند که تنها عکس العمل در مقابلشون خنده ست ، خنده ای از روی غم.

ما (پدران ما) سی سال پیش انقلاب کردیم به خاطر حرف های قشنگی که زده شد ، اما این روزها حرف زدن دوباره از همان حرف ها جرم است ، از اینکه پدران ما کاری انجام دادند که حالا ما قبولش نداریم ، مگر قرار نبود سرنوشت هر کسی و هر نسلی دست خودش باشد.

نمی دانم این کسانی که بالا بالا های حکومت هستند از چه میترسند که هر روز میگیرند ، می برند و حتی می کشند ، از دانشجو ها یی می ترسند که تنها حرفشان بهتر شدن اوضاع دانشگاه ها ، رعایت حقوق بشر در مملکت ، آزادی هر فکر و عقیده ای و اینجور چیزهاست یا از زنانی می ترسند که فقط به فکر رسیدن به حقوقشون هستند ، حقوقی که هیچوقت بهش نرسیدند و توی این سی سال هم که به شدت از رسیدن بهش منع شدند ( مگر قرار نبود زنان به مقام والای انسانی خود برسند ) ، شاید هم از کارگرانی می ترسند که مظلوم ترین قشر جامعه ما هستند و فقط و فقط میخواهند آخر ماه حقوقشون رو بگیرند و نه چیز بیشتر ، نه پست و مقامی میخواهند و نه دلارهای نفتی (که حتی این چیزها هم حقشان هست) ، نمی دانم از اقلیت های مذهبی ، از سنی ها از ... ، شاید هم از کرد ها از لر ها از بلوچ ها از آذری ها و از همین تهرانی ها ( که در حقیقت مجموعه ای از قبلی هاست) می ترسند که اگر از همه اینها می ترسند باید بگم اینها از ایران می ترسند چون همه این گروه ها ، بخش و قشری از ایران، از کشورمان هستند.

.و اما امروز تنها کاری که باید انجام بدهیم ، تکرار همان حرف های قشنگه و البته تکرار و تکرار تا اینکه بالاخره بهش برسیم ، حق ماست که آزاد باشیم ( در دینمون ، عقیدمون ، لباس پوشیدنمون و ... ) ، حق داریم از این همه ثروت طبیعی سهمی داشته باشیم و خیلی حقوق دیگه و از همه اینها مهمتر حق داریم شاد باشیم.

و این حقوق از دست رفته ما بدست نمی آیند مگر با اتحاد و یکدلی همه ، از دانشجو و کارگر گرفته تا زنان و اقوام مختلف ، از کرد و لر گرفته تا بلوچ و آذری و همچنین باید به تمام مسئولان عرض کنم ما ها نه به فکر میز و صندلی شان هستیم و نه پول ها و ثروت هاشان ، فقط حقوقمون رو میخواهیم و بس وتا رسیدن بهش حق نداریم ساکت باشیم.

حق نداریم ساکت باشیم چون در قبال آیندگان مسئولیم ( همانطوری که گذشتگان ما نسبت به سرنوشت ما مسئول بودند ) ، حق نداریم ساکت باشیم وقتی می بینیم به راحتی همه دوستانمان ، خواهر و برادرمان ، به جرم هایی بیخود دستگیر میشند و حق نداریم ساکت باشیم وقتی دست و پا توی این مملکت قطع می کنند و نمی توانیم ساکت باشیم وقتی آقای رفسنجانی شلوغ شدن صفوف انتخابات رو مهمتر از نماینده ای خوب میدونه که قراره به مردم شهرش کمک کنه.

پس بیایید همگی عهد کنیم که با هم باشیم ، چه زن چه کارگر چه دانشجو ( جمهوری خواه ، ملی گرا ، چپ و ... ) ، آذری لر کرد بلوچ و ... همه و همه با هم باشیم برای بهتر شدن زندگی خودمان و آیندگانمان.

..............................................................................

هفته پیش به قول آقایان کاخ نشین جشن هسته ای بر پا بود ، چون مثل اینکه گزارشی که البرادعی داده بود خیلی برای ما خوب بوده اما توی همین چند روز اخیر تبعات این گزارش رو می تونیم توی روزنامه های داخلی ببینیم که نشون میده این گزارش نه که به نفع ما نبوده بلکه کلی هم به ضررمون بوده و نتیجه اش هم همین قطعنامه سوم ، که بالاخره صادر شد و حالا آقای احمدی نزاد بهتر میتونه از جشن هسته ای حرف بزنه.

 


 نوشته شده در ساعت 12:12  توسط سیاوش صمیمی  | 

چهارشنبه 8 اسفند1386
ممنونم از پریسای عزیز به خاطر دعوت از من برای حمایت .

روزها می گذرند و در این گذشتن آنچنان عجول و شتاب زده هستند که کمترین توجهی به هیچ چیز نمی کنند ، می گذرند این روزها و در پی این گذشتن مرا که هر لحظه مجبورم به اتفاقی عادت کنم ، جا میگذارند .

من جامانده روزها هستم که هر گاه و هر جا خواستم مرا با خود نبردند و هر جا و هر کجا که خود خواستند بردند.

بدم می آید از روزهایی اینچنین بی وفا که قرار نبود تنهایم بگذارند .

من مانده ام و غم ها و افسوس ها و خاطراتم ، اما من بی وفا نیستم که تنهاشان بگذارم پس می مانم با این تنها یارانم ، می مانم با غم ، افسوس و خاطرات .

.....................................................................................

 

باز هم حمایت می کنیم از دوستانمان از فعالین حقوق زنان از کارگران از دانشجوها از ..  از مردم ایران و نمی گذاریم این گرفتن ها این زدن ها این کشتن ها برایمان عادی شود .

پس :

                                          زندان پاسخ اندیشه نیست !

سال ۱۳۸۷را سال آزادی زندانیان سیاسی می نامیم تا هیچ عزیزی  در سال جدید در بند نباشد

خطاب به همه ی نهادهای فعال حقوق بشری و همه مردم آزادیخواه و انساندوست در

سراسر جهان

مردم  آزادی خواه ایران

 فعالین سیاسی ، دانشجویی ٬ فعالین جنبش زنان٬  کارگری و اجتماعی

روی سخن با همه ی مردم آزادی خواه  و عدالت طلب است.همه ی کسانی که قلبی تپنده برای برابری و آزادی در سینه دارید٬ به پا خیزید ٬ زمان همدلی و همراهی فرا رسیده است ٬ اکنون بیش از هر زمانی ضروریست که به پا خیزیم و فعالین دانشجویی و کارگری و زنان و همه زندانیان سیاسی را از بند آزاد سازیم.

دستگیری و بازداشت دانشجویان و فعالین سایرعرصه ها در سراسر کشور ضرورت فعالیت گسترده تر برای آزادی دانشجویان در بند و همه زندانیان سیاسی را فراهم آورده است. طی روزهای گذشته در دانشگاه های شهر های تبریز ، همدان ، شیراز ، اصفهان، کرمانشاه ، مازندران و همچین دانشکده حقوق دانشگاه علامه تجمعاتی فراگیر برگزار گردید که به خوبی نشان از همبستگی دانشگاه های سراسر ایران دارد. این همبستگی را باید برای آزادی زندانیان سیاسی به کار بست.

ما تصمیم داریم با همه ی توان خود برای آزادی دانشجویان از بند تلاش کنیم و در این راه به در دست داشتن دست همه ی دانشجویان و مبارزان عرصه های مختلف نیازمندیم تا همه ی زندانیان سیاسی از بند آزاد و رها گردند.

ما جمعی از فعالین حقوق بشر ٬فعالین عرصه های سیاسی ٬ کارگری ٬ اجتماعی و زنان ٬ ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین ٬ سیاسی٬ زنان٬ کارگری و اجتماعی، خواهان آزادی فوری وبدون و قیدو شرط آنان هستیم و به همین منظور سال ۱۳۸۷ را سال آزادی زندانیان سیاسی از بند نام می نهیم و نوروز سال ۱۳۸۷ را نوروز آزادی می نامیم .خواسته ما آزادی دانشجویان زندانی وزندانیان سیاسی،آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری همچون محمود صالحی،منصور اسالو و ابراهیم مددی ،لغو کمیته های انضباطی ، از بین بردن فضای نظامی و به رسمیت شناختن حق تشکلها و نشریات دانشجوئی درتمامی دانشگاههای ایران است. تمامی افراد ، نهادها و سازمانهای مدافع حقوق برابر انسانی را به این اعتراضات دعوت کرده و خود را در قبال حقوق دانشجویان ٬ کارگران و زنان به عنوان نماینده شایسته مردم مسئول میدانیم.

 

من هم دعوت میکنم از تمامی ستاره هایی که بر فراز این اتوبوس هستند  دعوتی برای با هم بودن دعوتی برای رسیدن آن روز موعود  آن روزی که همه چیز خوب باشد.

از پریسا تا عبدالرضا  همگی دعوتند .

برای تماس با نوروز آزادی به این سایت مراجعه کنید

http://www.azadinews.org/noroozeazadi/

اعلام حمایت خود را به این ای - میل ارسال کنید


 نوشته شده در ساعت 19:6  توسط سیاوش صمیمی  | 

جمعه 3 اسفند1386

بالاخره ماه اسفند هم رسید و مهمترین چیزی که این ماه تحت تاثیرشه نزدیک شدن عید نوروز و سال جدید هست ، نباید فراموش کنیم این ماه قراره یه اتفاق مهمه دیگه هم بیفته که البته به نظر من بیشتر شبیه یه شوخی بی مزه برای قبل از عیده و بیشتر از این نمیشه بهش بها داد .

24 اسفند روز این اتفاق مسخره ست ، که این روزا به لطف آقای ضرغامی و دوستان روز شمار هم براش گذاشتن تا یک موقع غافل نشیم از این حماسه بزرگ.

یه عده رو رد صلاحیت کردند بعد مثل اینکه کسانی که رد شده بودند رفتند پیش ( ) و طلب آمرزش و احتمالا قبول صلاحیت کردند و در این بین بعضی از اینها قبول شدند و بعضی هم نه( هر که ... بیش احتمال قبولیش بیشتر) و جالبه کار اینا به جایی رسیده که حتی نوه رهبرشون رو هم رد می کنند و کلی هم بهش می توپند که ماشین بی ام و سوار میشه و لپ هاش قرمزه و از این حرفا .

امسال خیابونا زودتر از سالهای قبل شلوغ شده و همه جا پر از حال و هوای عیده ، سالهای قبل دیرتر این حس در مردم ایجاد میشد اما امسال احتمالا به دلیل گرونی ها مردم زودتر به فکر خرید هاشون افتادند تا مجبور نباشند دم عید گرونی رو چند برابر تحمل کنند.

همیشه این شلوغی های قبل از عید رو خیلی خیلی بیشتر از خودش دوست داشتم ، بوق سال تحویل رو که می زنند کلی دلم میگیره چون روزایی که مثلا اسمشون عیده فقط باعث میشند تهران همیشه شلوغ به شهر مرده ها تبدیل بشه ، چون قراره بازم عید دیدنی های مسخره شروع بشه که اگه نری طرف ناراحت میشه و اگه بری هم که خودت توی عذابی( بماند که از این دید و بازدید ها فقط رفتن پیش مادربزرگم رو دوست دارم) . نمی دونم احتمالا توقع من زیادیه .

دلم میسوزه برای خودمون که این شلوغ بازیهای قبل از عید جز تنها سرگرمی هامونه و چاره ای نداریم این روزا از روی عادت هم که شده شاد باشیم ، شاد باشیم که یک سال جدید میاد ، یک بهار تازه و ... .

اما این چیزا رو فعلا تعطیل کنیم ، ناسلامتی یه دونه عید نوروز که بیشتر نداریم . میخوام یه خاطره براتون تعریف کنم شاید خوشتون بیاد ، این روزا فقط دوست دارم به فکر خاطراتم باشم تا این خاطرات بهانه ای باشند برای شادی.

امروز داشتم از خونه می اومدم بیرون که صدای آهنگ یکی از همسایه ها که حسابی بلندش کرده بود توجهم رو به خودش جلب کرد ، یه ذره که دقت کردم دیدم یعنی شنیدم که آهنگی از گروه آریان هست و نمی دونید چقدر حال کردم با این آهنگ ، آهنگی به نام رویای سپید از آلبوم دوم این گروه .

رویای سپیده من ، تو ای عشقو امیده من / هوای تو دارم ، طاقت ندارم ...

اما دلیل این لذت ،  حدود 6 سال پیش توی یه همچین روزایی مثل سالهای قبلتر به فکر کادویی برای خواهر کوچیکم بودن چون تولدش اواخر اسفنده ، خودم من هم که اون موقع دوران طفولیت یا همون کودکی یا نوجوانی رو می گذروندم .

اون روزا هنوز به فکر کساییکه این همه بدبختی برای ما درست کردند نیفتاده بود یعنی با اینکه می دونستم مشکلات هست اما نمی دونستم چه کسانی چه قدر توی این مشکلات سهمیند ، فقط چند وقت یکبار توی بحث بابام با دوستانش می شنیدم که از این حرفا میزدند مثلا از خاتمی گله میکردند که چرا اینقدر ساکت مونده و هیچ کار خاصی برای مردم نمیکنه( خوشبختانه اون موقع هنوز موجودی به نام احمدی نژاد وجود خارجی نداشت) و حرفای دیگه ، منم با اینکه خیلی سنم کم نبود اما به قدری هم نبود که بیام به این چیزا فکر کنم و چه خوب بود که اون روزا هیچ دغدغه ای توی ذهنمون نبود.

خلاصه اینکه تولد خواهرم نزدیک بود و منم که معمولا زود پول ماهانمو خرج میکردم ، پول خیلی زیادی برام نمونده بود تا چیز درست حسابی براش بخرم ، یک روز از کنار مغازه ای رد میشدم که دیدم توی ویترینش کلی نوار کاسته ، همون موقع به سرم زد یه نوار کاست برای کادو بخرم ، نواری کاستی که اون موقع حدود 1000 تومان بود و البته اون روزا هنوز درست حسابی سی دی جا نیفتاده بود .

نواری که خریدم همین نوار آریان بود و البته همون عید به مسافرتی رفتیم که خیلی خوش گذشت و چون توی ماشین این نوار رو هم زیاد گوش می کردیم خاطرات خیلی قشنگی از این نوار کاست و آهنگاش دارم( البته الان دیگه نمی دونم سر این گروه چه بلایی اومده و آخرین آهنگهایی هم که از این گروه شنیدم بر میگرده به همون سالها) ونمی دونید که اتفاقا خواهرم چقدر خوشش اومد از اون کادو و هنوزم نگهش داشته .

................................................

این روزا کمتر می نویسم چون بالاخره دم عیده و کارا زیاد ، از خونه تکونی گرفته تا خریدهایی برای سال جدید و ...

امیدوارم شما هم روزای قشنگی رو داشته باشید توی این آخر سالی ( با اینکه دارم زور میزنم شاد باشم اما نمی تونم دوستانی رو که این روزا پیش خانواده هاشون نیستم رو از یاد ببرم ، دوستانی که حاضریم براشون هر کاری کنیم تا زودتر آزاد بشند از دست این پست ترین موجودات ، دوستانی که خیلی دوستشون داریم )

 

 


 نوشته شده در ساعت 22:40  توسط سیاوش صمیمی  |