فیلم سنتوری و بلاهایی که به سرش آمد را احتمالا همگی میدانید ، فیلمی که به نظرم بهترین فیلم داریوش مهرجویی نبود اما فیلمی بود که به دل نشست و تقریبا تمامی اقشار مردم چه عامه ، چه تحصیلکرده و روشنفکر و ... از دیدنش لذت بردند ، لذتی که به نظر شخصی من بیشتر مربوط بود به مضمون فیلم و به اینکه بعد از مدتها فیلمی ساخته شد که حرفهای دل مردم را ( هر چند اندک ) زد و شاید دلیل اینکه این همه دیده شد ( علیرغم اکران عمومی ) قبل از هر چیزی مربوط بود به نام داریوش مهرجویی و بعد از آن بهرام رادان و محسن چاووشی . چه بسیار فیلمهایی ( از جمله " تنها دو بار زندگی می کنیم " کار اول بهنام بهزادی ) با وجود آنکه از سنتوری چه به لحاظ مضمون و چه فرم و قالب بهترند هیچوقت به این صورت دیده نشوند .
اما همین که کارگردان های بزرگی را داریم که همچنان به فکر مردم هستند و ار درد آنها خبر دارند نکته امیدوار کننده ای است و فکر می کنم آقای مهرجویی و باقی عوامل فیلم باید خوشحال باشند که فیلمشان با این همه استقبال روبرو شد .
اما این مقدمه ای بود برای گفتن از سخنان پر فیض وزیر ارشاد و( فرهنگ ) اسلامی آقای صفار هرندی .
هفته پیش جناب صفار هرندی ، ( می گویند بسیار جنایت ها کرده ، البته می گویند ) در اظهاراتی بسیار جالب از کارهای انجام شده در زمان وزارتشان سخن گفتند و همچنین گفتند کسانی که این همه کارهای ما را نادیده می گیرند حتما مشاعرشان کار نمی کند .
خبرنگاران از رد صلاحیت های انجام شده در جشنواره فیلم فجر سوال کردند و از اینکه به چه دلیل فیلم های بسیاری که می توانستند موفق باشند به این تنها جشنواره فیلم های داخلی راه داده نشدند که ایشان به قول معروف فقط به دادن جواب های سربالا اکتفا کردند.
ار تعطیل شدن 9 نشریه در روزهای آخر سال پرسیدند که باز هم جناب وزیر از جواب دادن طفره رفتند ( احتمالا منظورش این بوده که حقشون بوده تعطیل شدند).
همچنین از برخورد این وزیر جنایتکار ( باز هم تاکید می کنم : می گویند ) و وزارت فعالشان با فیلم " سنتوری " آخرین ساخته داریوش مهرجویی سوال کردند که ایشان پاسخ دادند :
ما در این فیلم هیچ نکته مثبتی ندیدیم که بگذاریم اکران شود ، این فیلم کشور و به خصوص تهران را شهری خشن و کثیف نشان داده و در آن توهین های بسیاری به مسئولان و به سنت ، فرهنگ و دینمان شده و باید جلوی اینگونه فیلم ها را از همان اول گرفت تا اصلا ساخته نشوند چه رسد به اینکه نمایش داده شوند.
چند پرده از فیلم سنتوری آخرین کار داریوش مهرجویی :
" بهرام رادان در نقش علی معروف به علی سنتوری از ایستگاه متروی میرداماد بیرون می آید : از ایستگاه مترو که بیرون اومدم آسمون مثل همیشه کثیف بود و تیره ...
گلشیفته فراهانی در نقش هانیه بعد از دعوایی که با شوهرش علی داشت همراه جاوید همکار و برادر دوستش در کنار جوی آب : خسته شدم از همه چی ، دیگه تحمل هیچ چیرو ندارم ، بدم میاد از همه ، از این شهر، از این مملکت خشن و دروغگو .. علی رو همه ، از اون خانی آباد گرفته تا این شمرون کوفتی دوست داشتن اما حالا چی .. به آلبوماش مجوز ندادند .. بیا علی سنتوری هه ...
باز هم بهرام رادان در نقش علی در موسسه توانبخشی : آقای دکتر تروخدا نذار منو ببرن ، من تازه جون گرفتم ، نذار دوباره به اون شهر برگردم ، من می تونم به کسایی که اینجا هستن ساز یاد بدم ، تروخدا نذار منو ببرن ... "
و حالا سخنی با آقای صفار هرندی :
آقای صفار با شما هستم ، آره با تو ، تویی که نمی دانم چه شد که تو و دوستانت شدید همه کاره این مملکت ، نمی دانم چه شد تویی که بویی از فرهنگ نبرده ای شدی وزیر فرهنگ این مملکت ، خوبه بدانی داریوش مهرجویی کمترین زشتی های این مملکت و این شهر را نشان داد و تنها صفتی که به مسئولان نسبت داد " دروغگو " بود ، صفتی که میدانی خیلی بیشتر از آن حقت و حقتان است ، خوبه بدانی روزی خواهد رسید که معنی فرهنگ را یاد می دهیم به تو و همراهانت، آن روز نزدیک است خیلی نزدیک.
راستی امروز شنیدم دختری ۱۹ ساله به نام ساناز به خاطر موفق نشدن در کنکور آزمایشی خودکشی کرد . ۱۹ ساله کنکور دانشگاه . اینجا چه خبره ؟ خبر داری آقای صفار هرندی ؟







